X
تبلیغات
وبلاگ کنجد
 


یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم می گه
ثانیه های تو داره میره
امروزو زندگی کن، فردا دیگه دیره
 
نم نمِ بارون، می زنه به کوچه و خیابون
یکی می خنده، یکی غمگینه
زندگی اینه، همه ی قشنگیش همینه
 
خورشید و نور و ابرای دور و
هر چی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده
 
رها کن دیروزو، زندگی کن امروزو
هر روز یه زندگیِ دوبارست، یه شروع جدیده
 
دوس دارم زندگی رو، دوس دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوس دارم زندگی رو...
 
چشماتو وا کن
یه نگاه به خودتو دنیا کن
اگه یه هدف تو دلت باشه
می تونه کل دنیا تو دستای تو جاشه
 
جاده ی دنیا، می سازه واست کابوس و رویا
یکی بیداره و یکی خوابه، راهتو مشخص کن این یه انتخابه
 
اگه ابرای سیاهو دیدی، اگه از آینده ترسیدی
پاشو و پرواز کن، تو افقهای پیش رو
اگه به سرنوشت می بازی، تو بخوای فردا رو می سازی
پس دستاتو ببر بالا و بگو:
 
دوس دارم زندگی رو، دوس دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوس دارم زندگی رو...


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ساعت موضوع | لینک ثابت



ما، خروش برنمي‌داريم مگر آن که دست به عمل مي‌زنيم و هرگز نمي‌باريم مگر آن که سيل به راه مي‌ اندازيم.


حضرت علی بعد از جنگ جمل


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 24 اردیبهشت1392 ساعت موضوع | لینک ثابت



منو حالا نوازش کن


که این فرصت نره از دست


شاید این آخرین باره


که این احساس زیبا هست


منو حالا نوازش کن


همین حالا که تب کردم


اگه لمسم کنی شاید


به دنیای تو برگردم


هنوزم میشه عاشق بود


تو باشی کار سختی نیست


بدون مرز بامن باش


اگر چه دیگه وقتی نیست


نبینم این دمه رفتن


تو چشمات غصه می شینه


همه اشکاتو می بوسم


می دونم قسمتم اینه


تو از چشمای من خوندی


که از این زندگی خستم


کنارت اون قدر آرومم


که از مرگ هم نمی ترسم


تنم سرده ولی انگار


تو دستای تو آتیشه


خودت پلکامو می بندی


و این قصه تموم میشه


هنوزم میشه عاشق بود


تو باشی کار سختی نیست


بدون مرز با من باش


اگر چه دیگه وقتی نیست


نبینم این دمه رفتن


تو چشمات غصه می شینه


همه اشکاتو می بوسم


می دونم قسمتم اینه


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 17 اردیبهشت1392 ساعت موضوع | لینک ثابت


مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند
قورباغه ها به لك لك ها شكایت كردند
لك لك ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند
لك لك ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه ها
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لك لك ها كنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند
مارها باز گشتند و همپای لك لك ها شروع به خوردن قورباغه ها كردند
حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند كه برای خورده شدن به دنیا می آیند
تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است
اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 3 اردیبهشت1392 ساعت موضوع | لینک ثابت


همه خيال می کنند که سيمِ آخر ساز است. حتی يک


نوازنده بی سواد روی صحنه زد به سيم آخر تارش گفت:


اين هم سيم آخر. اما سيم آخر يعنی وقتی می رفتند


قمار، سکه زرشان را که می باختند، جيب شان را می


گشتند، آخرين سکه ی سيم را هم به قمار می زدند. می


زدند به سیم آخر، به اميد بردن همه هستی، يا به باد


دادن آخرين سکه ی نيستی.


من هم دلم می خواست در این قمار بزنم به سیم آخر، اما


گلستان به من گفت: «ببین زری که باختی اصل بود؟»


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 19 فروردین1392 ساعت موضوع | لینک ثابت



برای تو و خویش ..... چشمانی آرزو می کنم

که چراغ ها و نشانه ها را ..... در ظلماتمان ببیند

گوشی که صداها و شناسه ها را ..... در بیهوشی مان بشنود

برای تو و خویش ... روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد

و زبانی که در صداقت خود .... ما را از خاموشی خویش بیرون کشد

عید نوروز مبارک


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 29 اسفند1391 ساعت موضوع | لینک ثابت


تبریک!


سالگرد تاسیس وبلاگمو به خودم تبریک می گم! هرچند دیگه اون ذوقو شوقه قدیمو ندارم که زود زود مطلب بنویسم ولی هنوز این وبلاگ همون جایی که قبلا واسم بود! تو دنیا دو نفریم ما، من و وبلاگم دیگه هیچ چیزه دیگه ای تو دنیا نیست که به من اهمیت بده! من وبلاگمو دوس دارم و اونم منو دوست داره!


 

نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 10 اسفند1391 ساعت موضوع | لینک ثابت