X
تبلیغات
وبلاگ کنجد
 

تو عشق بودی

این را

از رفتن‌ات فهمیدم!


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 20 آبان1392 ساعت موضوع | لینک ثابت


دستـشُ میگیری
نگرانت میشم
دور میشی ، میری
نگرانت میشم
دست ـت رو میگیره
دور میشه ، میره
تو رو از دست دادن
تلخه ، نفس گیره
دستام یخ کردن
تو سرم آتیشه
وقتی هم از دورین
نگرانت میشه؟
هزار ساله که رفتی
من هنوز پشت شیشه ـم
موهاتُ باد برده
عطرشُ مونده پیشم
حالُ روزم خوبُ خوش نیست
بی تو نا آروم ـم
به یادت که میفتم
نگرانت میشم
نگرانت میشم ؛ نازکی، رنجوری
تویه ظاهرم نه ،یاغی و مغروری
چشمات میخندن ، تویه قاب ِ چوبی
نگرانت هستم ، روبراهی ، خوبی؟
هزار ساله که رفتی
من هنوز پشت شیشه ـم
موهاتُ باد برده
عطرشُ مونده پیشم
حالُ روزم خوبُ خوش نیست
بی تو نا آروم ـم
به یادت که میفتم
نگرانت میشم
بگو این بار، به دلش پابند نیست
تویه عکس تازه ـت باز هم میخندی؟
اون که پیش ـش بوده ، عشق هم حالیشه؟
اگه باز هم عاشقی شی
نگرانت میشه؟
هزار ساله که رفتی
من هنوز پشت شیشه ـم
موهاتُ باد برده
عطرشُ مونده پیشم
حالُ روزم خوب و خوش نیست
بی تو نا آروم ـم
به یادت که میفتم
نگرانت میشم


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه 12 مهر1392 ساعت موضوع | لینک ثابت


اكثر مردم به همون شكلي زندگي مي‌كنن

كه ما براشون در نظر گرفتيم

اما هر از چند گاهي، آدم‌هايي مثل شما، ميان جلو

و همه ی موانعی رو که ما جلوی پاشون قرار میدیم کنار میزنن

آدمایی که میدونن << اختیار >> یه موهبته

وقتي مي‌شه ازش بهره برد كه

برای رسیدن بهش تلاش کنن

به عقيده‌ي من برنامه‌ي اصلي رييس، همينه

 شايد يه روز بياد كه ...

برنامه رو ما ننويسيم

بلكه خود شما بنويسيد!



 

نوشته شده توسط محمد در شنبه 26 مرداد1392 ساعت موضوع | لینک ثابت



گاهی معشوق،
بر خلاف قوانین فیزیک عمل می‌کند.
هر چه به او نزدیک‌تر می‌شوی، دورتر به نظر می‌رسد!
هر چه فاصله‌اش بیشتر می‌شود، بزرگ‌تر به نظر می‌رسد،
چشم می‌بندی، می‌بینیش
چشم باز می‌کنی، نیـست!
هرگاه،
دیدی چنین است،
صمیمانه به خودت،
تسلیت بگو...!


 

نوشته شده توسط محمد در جمعه 11 مرداد1392 ساعت موضوع | لینک ثابت


خسته ام دیگر از این فریاد ها
خسته از بی مهری و بیداد ها
خسته از دلبستگی و یاد ها
خسته از شیرین و از فرهاد ها

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..

خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی فرزانگی
خسته از این دشمنان خانگی
خسته ام از این همه بیگانگی

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..

خسته ام از گردش چرخ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک
خسته از ایمانم و تردید و شک

خسته از دیو و دَد و دوز و کلک

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..

خسته ام دیگر از این آوارها
خسته از سنگینی دیوارها
خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته از بی عاری بیمارها

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..

خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر
خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها بیشتر

خسته ام ، خسته ام ، خسته ام ، خسته ..


 

نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 13 خرداد1392 ساعت موضوع | لینک ثابت



یه صبح دیگه، یه صدایی توی گوشم می گه
ثانیه های تو داره میره
امروزو زندگی کن، فردا دیگه دیره
 
نم نمِ بارون، می زنه به کوچه و خیابون
یکی می خنده، یکی غمگینه
زندگی اینه، همه ی قشنگیش همینه
 
خورشید و نور و ابرای دور و
هر چی که تو زمین و آسمونه بهم انگیزه میده
 
رها کن دیروزو، زندگی کن امروزو
هر روز یه زندگیِ دوبارست، یه شروع جدیده
 
دوس دارم زندگی رو، دوس دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوس دارم زندگی رو...
 
چشماتو وا کن
یه نگاه به خودتو دنیا کن
اگه یه هدف تو دلت باشه
می تونه کل دنیا تو دستای تو جاشه
 
جاده ی دنیا، می سازه واست کابوس و رویا
یکی بیداره و یکی خوابه، راهتو مشخص کن این یه انتخابه
 
اگه ابرای سیاهو دیدی، اگه از آینده ترسیدی
پاشو و پرواز کن، تو افقهای پیش رو
اگه به سرنوشت می بازی، تو بخوای فردا رو می سازی
پس دستاتو ببر بالا و بگو:
 
دوس دارم زندگی رو، دوس دارم زندگی رو
خوب یا بد، اگه آسون یا سخت
نا امید نمی شم
چون دوس دارم زندگی رو...


 

نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 29 اردیبهشت1392 ساعت موضوع | لینک ثابت



ما، خروش برنمي‌داريم مگر آن که دست به عمل مي‌زنيم و هرگز نمي‌باريم مگر آن که سيل به راه مي‌ اندازيم.


حضرت علی بعد از جنگ جمل


 

نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 24 اردیبهشت1392 ساعت موضوع | لینک ثابت